سفرنامه ترکیه_ قسمت پنجم
ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٢ : توسط : مریم

توپکاپی را در روز بسیار سردی دیدم... آنقدر سرد که استخوان هایت درد می گرفت و با تمام این اوصاف، صف جلوی ورودیِ ایاصوفیه و توپکاپی، دور و دراز بود.

توپکاپی در بهترین جای شهر واقع است. در بالای تپه ای در قلبِ مرکز تاریخی شهر. از طرفی چشم به دریای مرمره دوخته و از سمتی دیگر خلیج گلدن هورن را می بیند.

این قصر در سال 1478 به دستور فاتح سلطان مهمت احداث شد و نزدیک به 400 سال  به عنوان مرکز اداری و محل اقامت امپراطوران عثمانی مورد استفاده قرار گرفت و در زمان خود، در مجموع یک شهر کوچک 5000 نفری را تشکیل میداد . توپکاپی زمانی کم رونق شد که بعد از احداث قصرهای دولماباغچه و ییلدیز ، پادشاهان عثمانی به این قصرها نقل مکان کردند .

آنقدر در مورد این کاخ نوشته اند و گفته اند که نمی خوام حرف های دوباره را دوباره بگویم... تنها چند عکس از این محوطه و کاخ بزرگ...شاید هم بی حوصلگی ام در نوشتن از توپکاپی بواسطه این بوده که با وجود تمام تعریفاتی که از آن شنیدم، برآورده کننده انتظاراتم نبود و شاید دلیل دیگر اینکه در کنار توپکاپی جایی بود که به شدت مرا شیفته ی خود کرد... انگار می خواهم هرچه سریعتر از کنار هیاهوی این کاخ بزرگ بگذرم و به زیبایی عمیق آن موزه ی دنج کناری برسم.

جسته و گریخته از ایرانیانی که برای بازدید کاخ می آمدند، می شنیدم که توپکاپی محل فیلمبرداریِ سریال ترکی حریم سلطان بوده و بازدید کنندگان،  عطش فراوانی برای منطبق کردن دیده ها و شنیده هایشان داشتند.

 

 

ورودی توپکاپی چهل لیر است و این با حساب بازدید از حَرم است. در صورتی که نخواهید حرم را ببینید، می توانید کاخ را با حدود سی لیر بازدید کنید.

قسمت خوبِ داستانِ توپکاپی در جایی از محوطه ی اصلی کاخ ، نرسیده به دروازه ی اصلی شروع می شود.  درست سرِ راهِ رسیدن به باجه های فروش بلیت، مسیری در سمت چپ وجود دارد که طیِ یک سرپایینی تو راه به موزه ای عمیق می برد:

این موزه یکی از پنج موزه ی بزرگِ باستان شناسیِ دنیاست. موزه از سه قسمت تشکیل شده است : بخش شرقِ باستان، بخش کاشی و سرامیک و مرمر و نهایتا، خودِ بخش دنیای باستان.

ابتدا وارد قسمت شرق می شوم:

مجسمه های برنزی خدایان و الهه ها

بشدت مرا به یاد طرح های تخت جمشید می انداخت.

و دوباره مجسمه های برنزی خدایان و الهه ها

و از نمایی نزدیک تر

 

این تابلو سخت مجذوب کننده بود: سیر تحولِ شکلیِ خط میخی

و حالا نوبت بخش دوم موزه است:

فکر می کنم که اوج زیبایی موزه در این قسمت است، جایی که مقبره های تزیین شده ی دنیای باستان همراه پیکره هایی از انسان های بزرگ و کوچکِ زمان باستان در گوشه و کنار آن قرار گرفته است.

 

مقبره یکی از شاهان مصری

و تمامیِ این مقبره ی ساخته شده از مرمر:

و از نمایی نزدیک تر:

و مقبره ای دیگر:

و از نمایی نزدیک تر:

و این شاهکار نقش و نگارهای مرمرین... حدس می زنید مال چه کسی باشد؟

نفر اول از سمت چپ که سوار بر اسب است، اسکندر مقدونی است. مردِ زیر پای اسبش، سربازی ایرانی است. تصویر روی مقبره ، تصویر نبرد اسکندر مقدونی با ایرانیان است و آشکار می کند که مقبره از آنِ کیست.

صحنه ای از همان نزاع

صحنه ای از همان نزاع

مقبره ی دیگری در آن نزدیکی بود اما کاملا اندوهگین... مقبره ی زنان عزادار:

 

به نقش برجسته های رویِ آن نگاه کنید:

و مقبره ی پر نقش و نگار دیگری :

نکته جالب در مورد نقش برجسته های روی مقبره ها این بود که آنها تصویرگر هرچیزی از دنیای باستان بودند. از صحنه های جنگ گرفته تا هم آغوشی انسان ها تا مراسم عزاداری و حتی صحنه هایی از بارعام خدایان...حتی مقبره هایی از کودکان وجود داشت با طرح هایی از آنان مثل این :

 و در نهایت این مقبره ی شکوهمند:

در بخش دیگری از موزه، پیکره های خدایان رخ به رخ با شما می ایستند:

آفرودیت، الهه زیبایی و عشق

آپولو در حال بازی سیتارا

خدای رودخانه ها

آرتمیس، خدای ماه ، جنگل و شکار

از موزه که بیرون می آیم می فهمم که پنج ساعت از زمان ِ وارد شدنم به آن گذشته است...این موزه آنقدر حرف برای گفتن و قصه برای تعریف کردن دارد که انگار تصویر آن پیکره ها و مقبره ها و نقش برجسته ها تا مدت ها همراهی ات می کند...

 پایان سفر من به استانبول، کاخ موزه ی دلمه باغچه است. اما از آنجایی که عکس برداری از این موزه ممنوع است و من موزه را در صبحی سریع ، بازدید کردم، می خواهم حرف زیادی از آن نزنم... بیشتر دوست دارم پرواز کنم به بخشی که انگار لحظه لحظه ی سفر ترکیه من به خاطر آن سپری شد...

قسمت بعدی سفرنامه ی من، آغاز پرسه های من در میانه ی سرزمین ترک هاست... ابتدا کاپادوکیه و بعد به سمت مدیترانه...