سفرنامه ترکیه- قسمت سوم
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۸ : توسط : مریم

دیدار من با فیگن، ورود من به منطقه آسیایی استانبول را رقم می زند..."اُسکودار". فیگن، دوست استانبولی من، اسپانیولی را سلیس صحبت می کند و این فرصتی است برای تمرین من هم. فردای رسیدنم به خانه اش، روز شنبه است و فیگن دعوتم می کند تا هم با دوستانش آشنا شوم و هم به اتفاق موزه ای مدرن را در مرکز شهر ببینیم...قرارمان برای عصر شنبه می شود و من تمام صبح را فرصت دارم تا منطقه آسیایی را سیاحت کنم. از "اسکودار" پیاده به سمت پایین خلیج براه می افتم. سر از منطقه تجاری "کادیکوی" در می آورم و اسکله های مربوط به جزایر پرنس را پیدا می کنم... ساعت های حرکتشان را پیدا می کنم و برای فردا برنامه ریزی می کنم... دیگر به اسکودار بر نمیگردم و از همان اسکله کادیکوی، به مرکز شهر می روم تا موزه "پرا" را پیدا کنم. موزه ای با معماری مدرن در کنار خیابان استقلال.

ورودی موزه ی پرا

دو نمایشگاه در داخل موزه درجریان است...در طبقه اول نمایشگاهی از آثار هنرمندی تبعیدی از اردن و در طبقه دوم، آثار عکاسی نیکلاس مورای، عکاس پرتره معروف.

در نمایشگاه اول، با نام "میان دریا و کویر"، اعتراض در سطر سطر نقاشی ها به چشم می خورد... نام این اثر، رویای غیر ممکن است:

 

و نام این اثر، مادرم، فلسطین:

 

و این :

بعد پرسه ای در اینجا، به طبقه پایین می رویم و عکس های نیکلاس مورای را می بینیم...

نیک مورای، از دوستان نزدیک فریدا کالو بود و طبقه ای از گالری، تنها عکس های اوست از فریدا و همسرش و همین طور نامه هایی قاب شده از فریدا خطاب به نیک.

فریدا و نیک

فریدا در حال کشیدن یکی از تابلوهای معروفش

و دوباره آنها در کنار هم

و فیگن و آنا در رخصتی بین دیدن تصاویر:

 

بعد بیرون آمدن از گالری، در کافه ای در خیابان استقلال می نشینیم...مجالی است برای بحث های سیاسی و اجتماعی بین دوستان فیگن و گوش دادن به ایده ها و نظراتشان...دوستان دیگری هم ملحق می شوند و کار از تحلیل سیاست های دولت ترکیه میگذرد و به تحلیل سیاست های دولت اسپانیا در قبال باسک می رسد...دیگر ذهنم کلمات ترکی و اسپانیولی را جواب نمی دهد...ناجی از غیب می رسد...دوستی ترک که کمی فارسی بلد است! می فهمد اسمم مریم است و در آن شلوغی و وانفسا، شروع می کند با صدای بلند به خواندن آهنگ نازنین مریم! !

 

فردا، روز پرسه در بویوک آداست...جزایری از جزایر پرنس در نزدیکی استانبول.

از اسکله کادیکوی در منطقه آسیایی سوار کشتی می شوم و هجوم مرغان دریایی شروع می شود...آنها با حوصله تمام، همه لحظات یک ساعته تا جزیره ها ،ما را همراهی ات می کنند...و مردم غرق بازی آنها، صدای آنها و پرواز آنها در نزدیکی شان می شوند.

و جزیره ها نزدیک می شوند:

 

مجموعه جزایر پرنس شامل نه جزیره است که در ترکی به آنها آدالار گفته می شود. بعضی از این جزیره ها مالکیت شخصی دارند و بعضی شکل عمومی... ایستگاه بویوک آدا، آخرین ایستگاه است.

به محض وارد شدن به جزیره، اولین چیزی که توجه ات را جلب می کند، ساختمان های عجیب و زیبایی هستند همه با منظره هایی رو به دریا :

و بعد صف دوچرخه ها و درشکه ها :

و دکان های اجاره دوچرخه:

و خانواده های دوچرخه سوار:

و ساختمانی که من دلباخته اش شدم :

و خیابان های جزیره:

اینجا بهشت گربه ها هم هست:

قرار است این درخت زار را طی کنم تا به آن عمارت کوچکی که در بالای آن تپه در دوردست عکس وجود دارد، برسم:

در مسیر ، از کنار بومیان جزیره با مزرعه هایشان میگذری:

از میدان جزیره و بازارچه سنتی و تجمع دوچرخه سوارانش می گذری:

به این سنگفرش سبز می رسی که قرار است تو را به بالا برساند:

و سربالایی را آنقدر میروی تا بتوانی از آن بالا دریا را به وضوح ببینی...مقصد همانجاست:

آن بالا یک کلیساست:

و آرامش :

روز جزیره، روزی پر از آفتاب و دریا بود...