سفرنامه ترکیه- قسمت چهارم
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٢ : توسط : مریم

داستان مسیحیت...

در صحبتم با فیگن و دوستانش، شدیدا به دیدن کلیسای کاریه دعوت می شوم...اسمش را خیلی نشنیده ام اما دوستانم مصر هستند که حتما آن را ببینم. می گویند که اگر میخواهم داستان مسیحیت را با تصویر ببینم، کلیسای کاریه را مرور کنم...

شب وقتی در اتاقم، شروع به خواندن در مورد این کلیسا می کنم، دلیل اصرار دوستانم را برای دیدنش می فهمم. جدا از اینکه بنای کلیسا یکی از شاهکارهای معماری بیزانسی است و تمام نمای داخلی اش آکنده از موزاییک و نقاشی های آبرنگی است، داستانی هم که روایت می کند، دل نشین است.

صبح حوالی هشت از خانه بیرون می زنم. بیست دقیقه ای را در کشتی سپری می کنم تا از قسمت آسیایی به قسمت اروپایی و اسکله "اِمین اونو" برسم. بعد رسیدن به اسکله، پیاده به راه می افتم. نیم ساعتی طول میکشد تا از اسکله در امتداد مسیر تراموای شهری بگذرم و وارد منطقه آکسارای و لاله لی بشوم. نقشه را که دنبال می کنم، مسیر کلیسا را در امتداد خیابان "شِهزاده" پیدا می کنم. خیابانی به موازات همان خیابان کشیده شده از آکسارای...سرراهم از مسجد فاتح میگذرم و در نهایت، ساعتی بعد، روبروی کلیسای کاریه قرار دارم...

ورودی کلیسا موزه

نمایی از بیرون کلیسا

فرصتی هست تا در محوطه زیبای کلیسا بنشینم و درموردش بخوانم:

" نام دیگر این کلیسا موزه ،  "چورا" است که به معنی قرار گرفته در حومه شهر است و کاریه معنی ترکی آن است. کلیسا در نزدیکی دیوارهای شهر قرار گرفته است که "ادرین کاپی" نامیده می شوند. بنای اولیه کلیسا مربوط به قرن چهارم میلادی است.قبل ساخته شدن دیوارهای شهر، کلیسا در حاشیه شهر بوده و نامش به همین دلیل چورا گذاشته شده است اما بعدها با ساخته شدن دیوارهای شهر، کلیسا وارد محوطه اصلی شهر می شود اما نامش دیگر تغییر نمی کند. همان تغییر کاربری کلیسا به مسجد برای این بنا هم اتفاق می افتد و به همین دلیل است که در داخل کلیسا، محرابی هم وجود دارد.

داخل کلیسا از سه قسمت تشکیل شده است. دانستن این بخش ها و این که قرار است داستان مسیحیت از کجا شروع شود، کمک زیادی به درک مفاهیم و داستان هایی می کند که قرار است نقش و نگارهای این کلیسا راوی آن باشند. می دانم که این نقش و نگارها می خواهند داستان تولد مریم، مادر حضرت مسیح و زندگی این زن را به تصویر بکشند و سپس به تولد مسیح و سرگذشتش بپردازند.

قسمت اول از ساختمان داخلی کلیسا، هشتی ورودی آن است. قسمت دوم، محوطه اصلی داخلی کلیساست و قسمت سوم، محوطه کناری و جانبی بنا.

قسمت اول بنا یا همان هشتی ورودی در قسمت غربی ساختمان است و اولین جایی است که به محض ورود دیده می شود. در دیوارهای درونی آن، قسمت اصلی داستان شروع می شود. تصاویری از آشنایی مادر و پدر حضرت مریم : آنا و خواکیم، سپس تولد مریم، اولین قدم هایش،  بزرگ شدنش، آشنایی اش با جوزف، ازدواجشان و در آخر صحنه ای که جوزف به سفری شش ماهه می رود و در بازگشت، مریم را باردار می بیند.

در هشتی بیرونی ، دیوارها داستان تولد مسیح را روایت می کنند. داستان از رویا دیدن جوزف شروع می شود، با زاده شدن مسیح ادامه می یابد و به معجزاتش در همان بچگی اشاره می کند.

دیوارهای هشتی در ادامه، به محوطه اصلی و داخلی کلیسا می رسند. بزرگترین گنبد کلیسا بر بالای این قسمت قرار دارد. در اینجا سه تصویر بزرگ وجود دارد:

قسمت قرار دارد. در اینجا سه تصویر بزرگ وجود دارد:

تصویر اول: تصویری از خواب آخر مریم، قبل از عروجش به بهشت و صحنه ای که مسیح کودکی را که نماد روح مریم است، در آغوش دارد.

تصویر دوم: تصویری از مسیح

تصویر سوم: مریم همراه کودک

در قسمت سوم یا همان بخش کناری، تصاویری از رستاخیز و شام آخر، مریم و کودکش و فرمان های موسی دیده می شوند. "

از هشتی ورودی که وارد می شوم، تصاویر مرا با خود می برند:

مریم و مسیح کوچک در آغوشش

مسیح و کودکی که به نماد مادرش در آغوشش است

و داستان ها ، در کنار هم

خواب آخر مریم، قبل از عروجش به بهشت

مریم و فرزندش

عیسی و حواریون

مسیح و معجزاتش

و صحنه هایی از داستان تولد مریم و روزگار زمان او:

 

 

 

 

کلیسای کاریه بدون تردید، سه ساعتی زمان می طلبد تا خوب تصویرگری هایش را به رخ بکشد...

از کلیسا که بیرون می آیم، می دانم که می خواهم جایی را درهمان نزدیکی به نام تپه های پیر لوتی ببینم. جایی که گفته می شود بام استانبول است.

از کلیسا می توان قدم زنان به تپه رسید. کافی است از میان دیوارهای قدیمی شهر بگذری:

از کنار مقبره زیبای سلطان مهمت بگذری:

و به آرامی وارد پله های آرامگاه و تپه ی پیر لوتی بشوی...

این تپه ها به نام نویسنده ای فرانسوی است که سال ها پیش رمانی را در اینجا نوشته است. او یکی از مدافعان استقلال ترکیه بود و در تشکر از حمایت های او دولت ترکیه، نام یکی از معروف ترین تپه های شهر را، پیر لوتی گذاشت.بعدها، این تپه تبدیل به آرامگاه قبرهای خانوادگی هم شد :

به بالا که برسی، استانبول آرام آرام خودش را نشان می دهد:

و مناره های شهر را می بینی که از هر طرف دست به آسمان دراز کرده اند:

و کافه ها حتی آن بالا:

و آرامش: